تبلیغات
*مداد رنگی* - از پروین اعتصامی...روز درختکاری امسالم گذشت..

*مداد رنگی*

مارک سَمپاد/مِدیکال

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ



از پروین اعتصامی...روز درختکاری امسالم گذشت..

آن قصه شنیدید که در باغ، یکی روز

از جور تبر، زار بنالید سپیدار

کز من نه دگر بیخ و بنی ماند و نه شاخی

از تیشهٔ هیزم شکن و ارهٔ نجار

این با که توان گفت که در عین بلندی

دست قدرم کرد بناگاه نگونسار


گفتش تبر آهسته که جرم تو همین بس

کاین موسم حاصل بود و نیست ترا بار

تا شام نیفتاد صدای تبر از گوش

شد توده در آن باغ، سحر هیمهٔ بسیار

دهقان چو تنور خود ازین هیمه برافروخت

بگریست سپیدار و چنین گفت دگر بار

آوخ که شدم هیزم و آتشگر گیتی

اندام مرا سوخت چنین ز آتش ادبار

هر شاخه‌ام افتاد در آخر به تنوری

زین جامه نه یک پود بجا ماند و نه یک تار

چون ریشهٔ من کنده شد از باغ و بخشکید

در صفحهٔ ایام، نه گل باد و نه گلزار

از سوختن خویش همی زارم و گریم

آن را که بسوزند، چو من گریه کند زار

کو دولت و فیروزی و آسایش و آرام

کو دعوی دیروزی و آن پایه و مقدار

خندید برو شعله که از دست که نالی

ناچیزی تو کرد بدینگونه تو را خوار

آن شاخ که سر بر کشد و میوه نیارد

فرجام بجز سوختنش نیست سزاوار

جز دانش و حکمت نبود میوهٔ انسان

ای میوه فروش هنر، این دکه و بازار

از گفتهٔ ناکردهٔ بیهوده چه حاصل

کردار نکو کن، که نه سودیست ز گفتار

آسان گذرد گر




تولد 18 سالگی هیچ اتفاق خاصی نیوفتاد...پشیمونی از گذشته...فک کردن به اینکه تو این 18 سال چیکار کردم دقیقا؟!
الان چی دارم از خودم...؟!...

سه ماه مونده به کنکور...خیلی کارا میتونستم بکنم..که نکردم...

میگن به گذشته فک نکن..آینده تو بساز...

105

4

105روز تا کنکور مونده و 4 ساعت خود کنکوره...








طبقه بندی:
دانستنی، دل نوشته ها،
[ یکشنبه 18 اسفند 1392 ] [ 01:25 ب.ظ ] [ فائزه * ] [ نظرات() ]