تبلیغات
*مداد رنگی* - وقتی حافظ حرفشو عوض نمیکنه:|

*مداد رنگی*

مارک سَمپاد/مِدیکال

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ



وقتی حافظ حرفشو عوض نمیکنه:|

وزن غزل : بحر مضارع اخرب مکفوف مقصور ( مفعول – فاعلات – مفاعیل – فاعلن  )

تاریخ و شان نزول غزل :

این سروده مربوط می شود به دوران جوانی حافظ و اواخر حکومت ابو اسحاق زمانی که ابواسحاق اینجو از امیر مبارزالدین شکست خورده  و از شیراز گریخته است . و در حال سرگردانی و تکاپو برای آراستن لشکر و حمله ی دوباره به شیراز بر علیه امیر مبارزالدین است . هنگام شرح خواهیم دید که مردم روزگار را به سختی می گذرانند و در های آرزو برویشان بسته شده است و خانقاه ها خاموش گشته اند و نعره های صراحی خموشی گرفته است و مردم در آرزوی باز گشت دوران گذشته اند . با توجه به  تصرف اصفهان در سال 758و گرفتار شدن ابو اسحاق به دست امیر مبارزالدین و کشتن او در شیراز ، این غزل باید کمی قبل از تصرف اصفهان سروده شده باشد . زیرا از محتوای ابیات بر می آید که کار ابو اسحاق رو به پایان است :

یا رب چه غمزه کـــــرد صراحی که خون خم           با نعره‌های قلقلش انـــــــدر گلو ببست

مطرب چه پرده ســــــاخت که در پرده سماع       بر اهل وجد و حال در هــای و هو ببست

اگر سال تولد حافظ را 718 به حساب آوریم حافظ در سنین 38 سالگی بوده است .  که در شرح ابیات بیشتر به آن خواهیم پرداخت .

صراحی : شیشه ی شراب که گلوی آن نسبت به دیگر شیشه ها دراز تر است و هنگامی که از آن شراب را به جام یا ظرف دیگری منتقل می کنند صدایی شبیه قلقل از آن بیرون می آید .

نقش در کدو بستن : اشاره است به مجلس رقص و حرکات زیبا ی ساقی که روی کدو نقاشی شده است

شرح غزل 30

بیت 1

زلفت هزار دل بـه یکی تار مو ببست             راه هزار چاره گر از چـار سو ببست

شرح :

اشاره است به زلف های ابو اسحاق که قبلا اشاره شده است که ابواسحاق هم مانند فرزتدان امیر مبارزالدین چهره ای زیبا و دلفریب داشت و راوی می گوید  که یک تار موی از زلفان تو هزار دل را اسیر خود کرده است و راه معالجه ی این دل های خسته را که توسط هزار طبیب می خواهد انجام بگیرد از چهار جهت شرق و غری و شمال و جنوب گرفته است .  این بیت و بیت بعداز این مربوط است به زیبایی های ابو اسحاق و شناسانیدن آن که راوی می گوید این زیبایی دلفریبی که در ابو اسحاق است همه را عاشق او کرده است و همه اسیر و دلباخته ی  زیبایی او هستند. نه تنها زیبایی او که اخلاق و رفتارش نیز چنان است که مردم جان فدای آن می کنند . چنان که در بیت دوم به این حال اشاره دارد

بیت 2

تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جـــان           بگشود نـــــــــافه‌ای و در آرزو ببست

شرح بیت :

مردم در آرزوی آن بودند که یک بار بوی خوش او را حس کنند و در راه او جان دهند . او هم چنین کرد یک تار از گره زلفان خود را گشود که گویی نافه ی آهویی را گشوده است و مردم بوی خوش را حس کردند و به آرزویشان رسیدند و در های آرزو کردن بسته شد و دیگر کسی نماند که آرزویی داشته باشد .(برای شان نزول این بیت به صفحه ی 176 مراجعه نمایید )

در نهان اشاره دارد به این که مردم به قدری شیفته ی ابواسحاق بودند که حاضر بودند در راه او جان فدا کنند .

بیت 3

شیدا از آن شـــدم که نگارم چو ماه نو           ابرو نمود و جـلوه گری کرد و رو ببست

شرح بیت :

قبل از شرح این بیت باید اشاره کرد که قدما معتقد بودند دیدن ماه دیوانه را دیوانه تر می کند  و البته این اعتقاد امروز از طرف پزشکان روانشناس مورد تایید است . ومی گویند هنگامی که ماه ، مخصوصا وقتی قرص کامل است ، باعث جذر و مد آب ها می شود  و از آن جایی که مغز انسان را نیز مقداری آب احاطه کرده است . بنابراین این آب درون جمجمه نیز تحت فشار قرار گرفته و بر رشته های عصبی فشار وارد می کند و فرد شیدا را شیداتر می نماید .

در اشعار شاعران این اعتقاد به صورت های گوناگون سروده شده است :

نظامی از قول خسرو می سراید :

  بگفتـــــــــا گر نیابی سـوی او راه               بگفت از دور شاید دیــــــد در ماه
بگفتا دوری از مه نیست در خَـور                 بگفت آشفته، از مـــــه دور بــهتر
و در جای دیگر :
ملک چون جـــلوه دلــخواه نو دید                تو گفتی دیو دیـــــده، مـــاه نو دید
چو دیوانه ز مـــــاه نو بــــرآشفت                در آن مستی و آن آشفتگی خـــفت
یا  ظهیر فاریابی می فرماید :
 ماه نو دید عدو برعلمش شیفته شد              ماه نو، شیفته را بر سرسودا دارد

راوی هم در این بیت می گوید از آن شیدا گشتم که معشوق من مانند ماه نو که زود خود را نشان می دهد برای لحظه ای چشم و ابروی خود را به من نشان داد و  از چشم پنهان شد و مرا چنین شیدا نمود . 

البته باید دقت کرد که ماه نو بسیار شبیه ابروی کمانی یار است و شاعر می فرماید ماه نو یعنی ابروی دلبر است که مرا دیوانه کرده است .

بیت 4

ساقی به چند رنــگ می اندر پیاله ریخت        این نقش‌ها نـگر که چه خوش در کدو ببست

شرح بیت :

قبل از شرح بیت باید به این نکته اشاره کرد که صراحی ظرفی است که در آن شراب می ریزند و چنان که اشاره شد از شیشه یا سفال و یا کدو ساخته می شده است یا می شود . وجه مشترک آن ها گلوی باریک و بلند است و نیز نقاشی روی آنان که اهل ذوق و هنر در روی این صراحی ها مجالس بزم را نقاشی می کردند که در این مجالس ساقی در حالی که صراحی در دست دارد در حال رقص است و شراب در جام دیگران ریختن . با توجه به این توضیح ، مصرع اول می گوید :

ساقی با رقص و غمزه های گوناگون خود می  را از صراحی که از کدو ساخته شده است در جام ها می ریزد و تمام این مجلس بزم نیز در روی کدو نقاشی شده است . به عبارت ساده تر عکس روی کدو همان صحنه ی و یا مجلس بزم است . گویی هنرمندی مجلس بزم را روی کدو نقش زده است .

یا رب چه غمزه کـرد صراحی که خون خم          با نعره‌های قلقلش انـــــــدر گلو ببست

شرح بیت :

صراحی گفتیم ظرف شراب است که می تواند از جنس شیشه و یا سفال و یا از کدو ساخته شده باشد و مشخصات مشترک در همه ی آن ها داشتن گردن دراز است . که هنگام می ریختن از آن صدای قل قل  شنیده می شود . و هنگامی که ساقی ناشی باشد و طرز ریختن شراب را از صراحی درست نداند و کوزه یا صراحی را یکباره بخواهد در جام خالی کند شراب برای لحظه ای در گلوی خم گیر می کند و بعد با با صدای ناهنجاری در جام ریخته می شود که معمولا خوش آیند نیست . شاعر با توجه به این نکته ی حساس و ظریف می گوید :

خداوند ا صراحی چه ناز و غمزه ی نادرستی کرد  که شراب در گلویش گیر کرد و آن صدا و نعره های قل قلش در گلو بسته شد . اشاره است به حرکت نامناسب یا اشتباهی که ابو اسحاق کرده است که باعث خاموشیش شده است . این بیت و بیت بعدی نشان می دهد که منظور از صراحی  و مطرب ابو اسحاق است که با تصمیمات درست نگرفتن باعث شد که از سلطنت خلع شده و کشته شود و مردم در زحمت افتند .

بیت 6

مطرب چه پرده ساخت که در پرده سماع        بر اهل وجد و حال در هــای و هو ببست

شرح :

قبل از شرح این بیت باید اشاره کنیم که امیر مبارزالدین که از محاصره ی  شیراز را سخت به تنگ آمده بود بلاخره نقشه ای به نظرش رسید و با افراد اوباش شهر شیراز تماس برقرار کرد و آنان را خرید و از آنان خواست تا در موقع مناسبی هنگام نیمه شب به دروازه ی شهر حمله برده و آن را بگشایند  و چنین هم شد و هنگام صبح که لشگریان امیر وارد شهر شدند و طبل پیروزی زدند ابو اسحاق در حال صبوحی کردن بود و مست از شراب پرسید چه شده است و این سر و صدا هاچیست؟ گفتند طبل پیروزی امیر مبارزالدین است که وارد شهر شده است  و ابو اسحاق با کمال خونسردی گفت این نامرد هنوز نرفته است و ... شاعر با توجه به این مسله می گوید :

خدا یا مطرب چه آهنگ نا خوش آیندی سرود و چه آهنگی خارج از پرده ساخت که که صوفیان که قبلا در حالت سماع و وجد بودند ناگهان ساکت شدند و سماع و وجد  آنان به خموشی گرایید .

برخی از شارحان گرامی چنین شرح کرده اند که مطرب به قدری زیبا می نواخت که صوفیان دست از سماع کشیدند وسکوت کردند و  به آهنگ زیبای مطرب گوش دادند .

این نظر نمی تواند درست باشد زیرا مصرع اول نشان می دهد که صوفیان در حالت وجد و سماع بودند با آهنگی که مطرب می نواخت . و مسلما اگر مطرب آهنگ را عوض کند و آهنگ بهتری بنوازد ، صوفیان هم بر وجد و سماع خود می افزایند . نه این که آن را رها کنند و سکوت نمایند . پس معلوم می شود آهنگ بعدی مطرب ناشیانه بوده است و گوشخراش و ناموزون که صوفیان رقص و سماع را رها کرده و سکوت نموده اند .

وقتی آهنگی بی پرده و ناهنجار زده شود باعث ناراحتی روح شنونده می شود و چه بسا شنونده گوش های خود را با دست می پوشاند و یا محل را ترک می کند و آن شوق و ذوقی که داشت از بین می رود .

 در زمان ابو اسحاق مردم در آسایش و امنیت کامل زندگی می کردند و شاد و سرحال بودند .ورود امیر مبارزالدین به صحنه و جایگزین شدنش به جای ابواسحاق مردم شاد و خوشحال را به مردمی دلزده و ناراحت تبدیل کرد .

بیت 7

حافظ هر آن که عشق نورزید و وصل خواست      احرام طوف کعبه دل بی وضو ببست

شرح بیت :

حافظ درد دل های خود را می کند و آخر می گوید :

هر کسی که عاشق نشود و وصال طلب کند مانند کسی می ماند که وضو نگرفته قصد طواف خانه ی خدا را دارد . که البته میسر نمی شود . حافظ اشاره می کند در نهان به ابو اسحاق و می گوید :


پادشاهی که سیاست ندانست و تمام عمرش به خوش گذرانی گذرانید و با لشگر کشی های بی مورد قدرت خویش را کاهش داد و امید داشت که سالطنتش جاوید بماند خیالی عبث و بیهوده است . حافظ در حقیقت در این غزل در پرده و نهانی می فرماید :

رهبری را که مردم عاشق بودند و از دل و جان دوست داشتند و آرزویشان این بود که خود را فدای او سازند  و یک غمزه ی نگاه او مردم را دیوانه و عاشق می کرد به علت ندانم کاری های خود همه را بر باد داد و خود را به کشتن . مانند صبوحی می ماند که می در گلویش ماند و مانند مطربی می ماند که با صدا های ناهنجاری که بر می آورد شنوندگان خود را از دست داد ه است .

جعفرسرخی





طبقه بندی:
دل نوشته ها، دانستنی،
برچسب ها:تفسیر غزل حافظ، شرح سرخی از غزل حافظ، زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست،
[ دوشنبه 16 شهریور 1394 ] [ 10:35 ق.ظ ] [ فائزه * ] [ نظرات() ]